X
تبلیغات
من یک ادبیاتیِ موفقم
من یک ادبیاتیِ موفقم
آنجه هر"ادبیات و علوم انسانی" آموز!باید بداند ;-) 
قالب وبلاگ
این مطلب از سایت گزینه ی دو گرفته شده است در صورت نیاز در پست های بعد تجربه های شخصی دیگران از جمله خودم را منتشر خواهم کرد

کتاب فلسفه‌ سال سوم غالباً د‌‌ارای 6 – 5 سؤال د‌‌ر میان 25 سؤال بخش فلسفه و منطق کنکور سراسری است. این سؤالات یا به‌صورت انحصاری از کتاب سال سوم طرح می­شوند‌‌ و یا مطالب این کتاب، همراه با مطالب کتاب فلسفه‌ پیش­د‌‌انشگاهی د‌‌ر یک سؤال ترکیبی گنجاند‌‌ه می­شوند‌‌.
 
این کتاب از د‌‌و بخش عمد‌‌ه تشکیل شد‌‌ه است: بخش اول د‌‌ر مورد‌‌ معنا و قلمرو فلسفه و رابطه‌ فلسفه با علوم تجربی و علوم انسانی و مسائل و مصاد‌‌یق فلسفه است. د‌‌ر بخش د‌‌وم هم مطالبی پیرامون نخستین فلاسفه که د‌‌ر یونان باستان می‌زیسته­اند‌‌ (سقراط، افلاطون و ارسطو) بیان شد‌‌ه است.

با توجه به این‌که بخش د‌‌وم، حجم بیش‌تری را به خود‌‌ اختصاص د‌‌اد‌‌ه است، طبیعی است که سؤالات بیش‌تری از این بخش مطرح شود‌‌. به همین د‌‌لیل، معمولاً 4 سؤال از این بخش مطرح می­شود‌‌ و طراحان سؤالات کنکور سعی می­کنند‌‌ کلیه‌ مباحث این بخش را د‌‌ر سؤالات خود‌‌ بگنجانند‌‌؛ بد‌‌ین ترتیب که یک سؤال از قسمت آغاز فلسفه طرح می­شود‌‌ و قسمت­های شهید‌‌ راه حکمت و گوهرهای اصیل و جاود‌‌انه و علت­های چهارگانه هم هر کد‌‌ام یک سؤال را به خود‌‌ اختصاص می­د‌‌هند‌‌. همان‌طور که ملاحظه می­کنید‌‌، تمام قسمت­های این بخش اهمیت یکسان د‌‌ارند‌‌ و باید‌‌ به د‌‌قت مطالعه شوند‌‌.

گفتیم که 4 سؤال از بخش د‌‌وم طرح می­شود‌‌. پس 2 – 1 سؤال هم از بخش اول مطرح می­شوند‌‌ که معمولاً د‌‌اوطلبان به‌راحتی به آن پاسخ می­د‌‌هند‌‌، چرا که نکات مهم این بخش کوتاه، توجه هر خوانند‌‌ه­ای را جلب می­کنند‌‌؛ اما عمد‌‌ه‌ی‌ مشکلات د‌‌اوطلبان د‌‌ر بخش د‌‌وم به این د‌‌لیل است که نثر د‌‌استان‌گونه‌ی این بخش را بسیار ساد‌‌ه می­انگارند‌‌ و به سرعت از آن می­گذرند‌‌. غافل از آن‌که، می­توان د‌‌شوارترین سؤالات را از لابه­لای همین نثر به ظاهر ساد‌‌ه، بیرون کشید‌‌.

برای مثال به این تست که از کنکور 88 انتخاب شد‌‌ه است، د‌‌قت کنید‌‌:

سوال : به اعتقاد‌‌ افلاطون، هرگاه "د‌‌ید‌‌ن" را با "شناختن" بد‌‌انیم، ........... که نشان آن ........ است.

1) نباید‌‌ بپذیریم که "ند‌‌ید‌‌ن" همان "نشناختن" نیست – خطا‌ناپذیر بود‌‌ن
2) باید‌‌ بپذیریم که "شناختن" همان "ند‌‌ید‌‌ن" نیست – خطا‌ناپذیر بود‌‌ن
3) نباید‌‌ بپذیریم که "ند‌‌ید‌‌ن" همان "نشناختن" است – د‌‌وباره به یاد‌‌ آورد‌‌ن
4) باید‌‌ بپذیریم که "نشناختن" همان "ند‌‌ید‌‌ن" است – د‌‌وباره به یاد‌‌ آورد‌‌ن

برای پاسخ­گویی به این سؤال، باید‌‌ متن د‌‌رس گوهرهای اصیل و جاود‌‌انه را به د‌‌قت مطالعه کرد‌‌ه باشید‌‌ و با مفاهیم و نظرات افلاطون نیز آشنا باشید‌‌.

توسط: مدیر سایت در :پنجشنبه، 29 مرداد، 1388

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 0:1 ] [ ادبیاتی;-) ] [ ]
 تازگی در سایت کانون فرهنگی آموزش یه اقدام جالب توجه ام رو جلب کرد.دیدم بعد از آزمون تحلیل هر درس بر روی سایت گذاشته می شه من هم این مطالب رو در ذیل عنوان درس مربوط قرار میدم تا آرشیوی از نکات مهم جمع آوری بشه

اهميت اين مباحث:

مباحث اين آزمون از مهم‌ترين مباحث درس آرايه‌هاي ادبي محسوب مي‌شود که همواره در تمامي سؤالات ترکيبي کنکور (چه در ادبيات عمومي و چه در ادبيات اختصتصي) حضور دارند و براي دانش‌آموزان تمام رشته‌هاي تحصيلي و به‌ويژه دانش‌آموزان رشته‌ي انساني، مبحثي پايه‌اي محسوب مي‌شوند. به‌عنوان مثال، در کنکور 1391 در هر 8 سؤال آرايه‌هاي ادبي، يک يا چند مورد از اين آرايه‌هاي بياني حضور دارد.

توصيه مي‌کنيم دانش‌آموزان اين آرايه‌هاي ادبي و ويژگي‌هاي آن‌ها را به‌خوبي فراگيرند.

تفاوت ميان استعاره‌ي محرّمه و مکنيّه و جزئيات مربوط به آن‌ها و نيز تشخيص استعاره‌‌‌ي مکنيّه از تشخيص و غيرتشخيص، شناخت مجاز و پي بردن به علاقه‌هاي آن و نيز شناخت و درک مفاهيم کنايي رايج در زبان فارسي از مهم‌ترين مباحث درس آرايه‌هاي به‌شمار مي‌رود. تمرين اين آرايه‌ها با اتکا بر ابيات خارج از کتاب درسي کمک بسياري به يادگيري آن‌ها مي‌کند، لذا توصيه‌ي راهبردي ما، تست‌زني از کتاب آبي و آشنايي با سؤالات کنکورهاي اخير است.

حال، تعداي از مهم‌ترين نکات اين دروس را با هم  مرور مي‌کنيم:

استعاره‌ي مصرّحه:

بيان مشبه‌به و اراده‌ي تمامي ارکان تشبيه است.

مثال:«بتي دارم که گرد گل ز سنبل سايه‌بان دارد»

در اين مصراع چندين تشبيه وجود دارد که تنها«مشبه‌به» اين تشبيه‌ها آمده است و محذوف بودن مشبه، سبب ايجاد آرايه‌ي استعاره‌ي مصرّحه شده است:

محبوب من مانند«بت» است. صورت او مانند«گل» است. موها و گيسوان او مانند«سنبل» است.

بنابراين مي‌گوييم در اين مصراع:«بت» استعاره از محبوب و يار؛«گل» استعاره از رخ و چهره؛«سنبل» استعاره از«زلف» است.

نکته: استعاره از تشبيه رساتر و خيال‌انگيزتر و در برانگيختن عواطف، مؤثرتر است.

نکته: استعاره ادعاي«يکساني» است. درصورتي‌که تشبيه از«همانندي» سخن مي‌گويد. اساس استعاره، تشبيه است با اين تفاوت که استعاره آن قدر اين بر اين رابطه‌ي همانندي تأکيد مي‌ورزد که به يک‌ساني مشبه و مشبه‌به مي‌رسد.

استعاره‌‌ي مکنيّه (کنايي):

 مشبهي است که به همراه يکي از اجزا يا ويژگي‌هاي مشبّه‌به مي‌‌آيد. بنابراين، اساس استعاره‌ي مکنيه نيز بر تشبيه استوار است.

مثال:«درِ آفاق»؛«آفاق مانند خانه‌اي است که در دارد.»؛ آفاق: مشبه/ خانه: مشبه‌به/ در: يکي از ويژگي‌هاي مشبه‌‌به

همان‌گونه که مشاهده مي‌کنيد،«آفاق» به همراه يکي از ويژگي‌هاي مشبه‌به ذکر شده و آرايه‌ي استعاره‌ي مکنيه را به‌وجود آورده است.

تشخيص (انسان‌انگاري):

استعاره‌ي مکنيّه‌اي که مشبه‌به آن،«انسان» باشد،«تشخيص» يا«انسان انگاري» نام دارد.

مثال:«گل بخنديد و باغ شد پدرام»

«گل» (مشبه) به«انسان» (مشبه‌به) تشبيه شده است که مي‌خندد. («گل» که مشبه‌ است به همراه يکي از ويژگي‌هاي مشبه‌به انساني که«خنديدن» است آمده و آرايه‌ي استعاره‌ي کنايي يا مکنيه ساخته است.)

همان‌طور که مي‌دانيم؛«خنديدن» از ويژگي‌هاي انسان است و لذا نسبت دادن آن به«گل» تشخيص (جان‌بخشي) است.

يادتان باشد که هر تشخيصي يک استعاره‌ي مکنيه است ولي هر استعاره‌ي مکنيه‌اي، تشخيص نيست.

اضافه استعاري فقط در نوع استعاره‌ي مکنيه رخ مي‌دهد و هيچ استعاره مصرحه‌اي نمي‌تواند به صورت اضافه استعاري بيان شود. (چون در استعاره‌ي مکنيه، دو کلمه داريم: 1. مشبه 2. ويژگي مشبه‌به که به همراه مشبه بيان مي‌شود و مي‌توان اين دو کلمه را به هم اضافه نمود اما در استعاره‌ي مکنيه تنها يک کلمه وجود دارد و آن مشبه‌بهي است که به تنهايي بيان مي‌شود لذا استعاره‌ي مصرحه به‌صورت ترکيب اضافي قابل ساخت نيست.)

نکته: استعاره‌‌ي مکنيّه از استعاره‌ي مصرّحه و تشبيه، بليغ‌تر و موؤثرتر است، زيرا ذهن براي فهم آن به دقت، تأمل و تلاش بيش تري نياز دارد.

اگر بخواهيم استعاره و تشبيه را برحسب بلاغت و رسا بودن مرتب کنيم، نمودار زير حاصل مي‌شود:

تشبيه          تشبيه بليغ           استعاره‌ي مصرحه          استعاره‌ي مکنيه

حقيقت و مجاز:

مجاز به‌کار گرفتن واژه‌اي در غير معني حقيقي خود است البته به شرط وجود«علاقه» و«قرينه».

مثال:«پيمانه را نوشيدم.»

همان‌گونه که مي‌دانيم، نمي‌توان پيمانه را نوشيد، بلکه آن‌چه درون پيمانه است نوشيده مي‌شود؛ پس درمي‌يابيم که در يان عبارت«نوشيدن» در معناي حقيقي خود به‌کار نرفته است و منظور از آن، مايع درون پيمانه (آب يا شربت) است.

«نوشيدن» عبارتي است که به ما مي‌فهماند«پيمانه» در معناي حقيقي خود به‌کار نرفته است، به همين دليل به آن«قرينه» مي‌گوييم؛ يعني عبارتي را که ما را به‌سوي معنايي غير از معناي حقيقي دلالت مي‌کند.

«پيمانه» محل قرارگيري«آب يا شربت» است؛ پس ميان آن‌ها رابطه‌اي بر قرار است که به اين رابطه،«علاقه» مي‌گوييم و چون اينرابطه، مکاني است مي‌گوييم: در عبارت« پيمانه را نوشيدم»،«پيمانه» مجاز از«مايع درون پيمانه» با«علاقه‌ي محليه» است.

رايج‌ترين نوع مجاز در ادبيات فارسي مجاز باعلاقه‌ي محليه است.

مجازي که علاقه‌ي آن«شباهت» باشد، استعاره‌ي مصرّحه است،در نتيجه هر بيت که داراي استعاره مصرحه باشد، مجاز با علاقه‌ي شباهت نيز دارد.

پس يادتون باشه اگه سؤالي پرسيد کدام بيت«مجاز» دارد؛ به استعاره‌ها نيز توجه کنيد و فقط به دنبال يافتن مجازهايي با علاقه‌‌هاي محليه، جزييه و ... نباشيد.

کلماتي مانند شير که«چند معني حقيقي» دارند، مجاز نيستند؛ زيرا همان‌گونه که گفتيم، مجاز کاربرد لفظ در معني غيرحقيقي است.

علايق رايج مجاز عبارت‌اند از:«جزئيّه، کليّه، محليّه، سببيّه، لازميّه و آليّه»

کنايه:

 پوشيده سخن گفتن است درباره‌ي امري.

مثال:«دهنش بوي شير مي‌دهد»: مفهوم کنايي: کودک و بي‌تجربه است.

در کنايه، چيزي رانشان چيز ديگر قرار داده‌ايم؛ در مثال بالا: بوي شير دادن دهان را نشانه‌ي کودک بودن دانسته‌ايم و اين نشانه را به‌جاي خود مفهوم اصلي به‌کار برده‌ايم.

با آرزوي موفقيت براي شما

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 23:54 ] [ ادبیاتی;-) ] [ ]
به تازگی در سایت کانون فرهنگی آموزش یه اقدام جالب توجه ام رو جلب کرد.دیدم بعد از آزمون تحلیل هر درس بر روی سایت گذاشته می شه من هم این مطالب رو در ذیل عنوان درس مربوط قرار میدم تا آرشیوی از نکات مهم جمع آوری بشه

اول از همه بگيد که«ادراک اطلاعات بينايي» چند مرحله داره؟

1- گيرنده‌هاي بينايي در شبکيه: ميله‌ها + مخروط‌ها

2- سلول هايX و y؛سلول‌هاي دوقطبي و گانگليون     

 3- تالاموس؛ هسته‌هاي جانبي بزرگ و کوچک

4- قشر خاکستري      

هر کدوم از اون‌ها وظايف و ويژگي‌هاي خاص خودشون رو دارن که بايد اون‌ها رو خوب ياد بگيريد و مهم‌تر از اون، وظايف وويژگي‌هاي مشترک اون‌ها رو بايد ياد بگيريد:

مخروط‌ها و سلول‌هايXهسته‌هاي جانبي کوچک: هر سه«حساس به رنگ و جزئيات شيء» (برخلاف سلول‌هاي y که کوررنگ هستن)

سلول‌هايyو منطقه‌ي پنجم بينايي:«ادراک حرکت»

يا مثلاً اين اشتراک‌ها رو بايد بلد باشيد:

 حضور در شبکيه: ميله‌ها، سلول‌هايy

حضور در لکه‌‌ي زرد: مخروط‌ها، سلول‌هايx

و اما مي‌رسيم به قشر خاکستري مغز و لوب‌ها و نقش‌هاشون که بسيار مهم هستند و بايد اون‌ها رو با مثال ياد بگيريد.

1- لوب پس‌سري: ديدن

  2- لوب آهيانه‌اي: ادراک جنس اشياء (مثلاً نرمي پنبه و يا تيزي نوک سوزن) و چندبعدي ديدن

  3- لوب گيجگاهي: شنيدن موزيک و تشخيص چهره‌ي افراد

  4- لوب پيشاني: ادراک خطوط موازي ريل راه آهن، بستن بند کفش، تکلم و حافظه

توجه:شکل صفحه‌ي  80 کتاب درسي، بسيار بسيار مهمه و توصيه مي‌کنيم که ازش توي ذهنتون يه عکس يادگاري داشته باشيد.

براي اين‌که عکس خوشگل‌تري از اين شکل داشته باشيد، ما شکل کتاب درسي رو با توضيحات بيش‌تر و کامل‌تر در زير براتون آورديم:

 

 

 

 

 

 

 


 

قشر خاکستري پيش‌پيشاني جايگاه خاصي نداره و در دريافت اطلاعات حسي گوناگون از همه جاي بدن نقش داره (به قول خودمون: يه آچار فرانسه‌ي تموم عياره!) و از ديگر وظايف آن: تکلم، ثبات ادراکي، کنترل حرکات ظريف و حافظه

خطاهاي ادراکي: يا ناشي ازثبات ادراکي هستن مثل خطوط موازي ريل راه آهن، درختان دو طرف خيابان، پرسپکتيو تابلوهاي نقاشي  و يا ناشي ازاثر زمينه هستن مثل شکل دو دايره‌ي هم اندازه‌ي محصور در دواير کوچک و بزرگ

حالا مي‌رسيم به مبحث«توجه» که براي يادگيري اون به خود«توجه» نياز دارين!

يه چيزي رو توي پرانتز به ياد داشته باشيد: مثال شنيدن نام خود در جمع به بحث«توجه يا غفلت» مربوط مي‌‌شه و مثال«گفتن اعداد در گوش راست و چپ» که توي کتاب درسي اومده مربوط به مبحث گلوگاه شناختيه. حالا بريم سر اصل مطلب: اگه گفتين چند نوع«توجه» داريم؟

ارادي يا کنترل‌شده: هدف مشخص، با انگيختگي و هشياري زياد، مطابق با انتظارات ما

غير ارادي و خودکار: تازه،غير منتظره و متباين؛ نامطابق با انتظارات ما؛ غالباً در مواجهه با اون‌ها ميگيم:«آن چيست؟»

 (معيار اين تقسيم‌يندي: نوع رابطه‌ي فرد با محيط)

 متمرکز: پردازش يک نوع اطلاعات

پراکنده: پردازش چند نوع اطلاعات به‌صورت هم‌زمان

(معيار اين تقسيم‌يندي: تعداد محرک)

عوامل مؤثر در توجه پراکنده:

1.تشابه دو تکليف (دو تکليف شنوايي مثلاً گوش دادن به موسيقي و گوش دادن به سخنان معلم در آن واحد دشواره! باور نداريد؟ امتحان کنيد!)

2.دشواري تکليف (توجه داريد که«دشواري» هم مثل خيلي چيزاي ديگه نسبيه!)

3.تمرين و مهارت (اون‌هايي که در رانندگي مهارت دارن، موقع رانندگي هم موسيقي گوش ميدن، هم با موبايل صحبت مي‌کنن، هم زير صندلي دنبال کيف پولشون مي‌گردن و خلاصه هزارتا کار رو با هم انجام ميدن اما اون‌هايي که تازه گواهينامه گرفتن فقط و فقط جلوشون رو نگاه مي‌کنن! و اين يعني تأثير تمرين در انجام هم‌زمان کارها)

4.نوع پردازش (وقتي يک تکليف توجه ارادي لازم داره با يه يک تکليف ارادي ديگه به‌طور هم‌زمان موفق اجرا نميشه اما يه تکليف ارادي و يه تکليف غير ارادي با هم کنار ميان و واسه هم مشکلي ايجاد نمي‌کنن)

تقسيم‌بندي حافظه:

1- افلاطون: قفس و پرنده

 2- ويليام جيمز: اوليه و ثانويه

  3- امروزه: رمزگرداني،نگهداري،بازيابي

اصول مهم در حافظه را با مثال ياد بگيريد:

1- يادگيري ارادي:زماني که معلم نوع آزمون را مشخص کند

2- يادگيري عمقي و سطحي:

 چهار سطح يادگيري رو که مي‌شناسيد:

 ا) سطحي درجه اول:حروف يک لغت

2) سطحي درجه دوم:هم‌قافيه بودن دو کلمه

3) عمقي درجه اول:دسته‌بندي‌ها و طبقه‌بندي‌ها

4) عمقي درجه دوم:جمله‌سازي با کلمات

3-شباهت مراحل يادگيري و بازيابي (اصل زمينه): مطلبي که در شادي ياد گرفتيم در حالت شادي بهتر به ياد مياريم.

4- سرنخ‌هاي بيش‌تر يادآوري بهتر:

انواع ياداوري:

1)به کمک سرنخ: قسمتي از اطلاعات را در اختيار داشتن (مثل حل جدول سودوکو!)

2)بازشناسي: تفکيک اطلاعات قديم از جديد (مثل يه سؤال تستي که يه گزينه‌ي درست و 3تا گزينه‌ي نادرست داره و اين شماييد که از بين اون‌‌ها بايد بيابيد پرتقال فروش‌ را!)

3)ياد‌آوري آزاد: يا همون يادآوري بدون سرنخ (يه سؤال تشريحي تشريحي)

همون‌طور که مي‌بينيد، يادآوري آزاد سخت‌تر از دو نوع ديگه و بازشناسي آسون‌تر از اون دوتاي ديگه است. (مطلب به همين آسوني، سؤال کنکور همين امسال بوده)

5-يادگيري فعال (اثر توليد): کلمات به هم ريخته‌اي رو که خودمون به هم چسبونديم و باهاشون جمله درست کريدم رو بهتر به ياد مياريم. (يعني هرچي بيش‌تر در فرايند يادگيري فعال و درگير باشي، بهتر به ياد مياري)

انواع حافظه:

نحوه‌ي انتقال اطلاعات در حافظه‌هاي سه‌گانه‌ي«حسي‌، کوتاه‌مدت و بلند‌مدت را با شکل ياد بگيريد. (اين شکل رو ديگه ما براتون نکشيديم و خودتون مي‌تونيد توي کتاب درسي ببينيدش)

تقسيم بندي حافظه‌ي بلندمدت (تقسيم‌بندي تولوينگ):

1-رويه اي: پايين ترين مرحله، اطلاعات رفتاري، يادگيري شرطي، مهارت هاي ادراکي و حرکتي مثا خياطي، دوچرخه‌سواري و ...

2-آماده سازي ادراکي: خصوصيات ادراکي - فيزيکي اشيا،بازيابي‌هاي نهان مثل اين جمله:" اِ اِ اِ من اينو قبلا يه جا ديدم ها!!!"، تبليغات تلويزيوني

3-معنايي: اطلاعات عمومي (مثلاً حافظيه در شيرازه)

  4-رويدادي: خاطرات شخصي (مثلا در بچگي چند بار با دوستات دعوا کردي؟)

ساختارهاي مغزي حافظه:

لوب آهيانه‌اي: کوتاه‌مدت، کاري

لوب گيجگاهي: کلامي، غير کلامي

لوب پيشاني: زماني،کلامي و غير کلامي

لوب پس‌سري: بينايي

توجه:نقش لوب‌ها رو با نوع حافظه‌ي اون‌ها، با هم ياد بگيريد مثلاً: لوب آهيانه‌اي: ادراک پوستي و لامسه اي و حافظه‌ي کاري

توجه داريد که: حافظه‌ي کلامي و غيرکلامي در لوب پيشاني و گيجگاهي مشترکه.

اين فصل رو خوب بخونيد چون پر از نکته واسه سؤالاي کاملاً مفهوميه.

خب حالا با اين همه راهنمايي از طرف ما، بگيد توي آزمون قراره چند درصد سؤالات روان‌شناسي رو جواب بدين؟؟؟؟؟

 

مريم احمدي؛ رتبه‌ي 5 کنکور سراسري سال 89

و نسرين حق‌‌پرست؛ رتبه‌ي 42 کنکور سراسري

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 23:49 ] [ ادبیاتی;-) ] [ ]
تاریخ درس سختی نیست اما حجم درس هاش خیلی زیاده و پر از اسم اشخاص و اماکن هست که بیشترشون هم برای ما عجیب و غریبن و شاید همین ما رو از تاریخ خوانی فراری میده...

میدونم خیلی ها توی کنکور تقریبا تاریخ رو کنار میگذارن.حتی خود من که رتبه برام خیلی مهم بود بار قبل اینقدر برای خوندن تاریخ دست دست کردم که بالاخره هم وقت نشد بخونم.

شاید برای کنکور بشه از زیر بار تاریخ خوانی شانه خالی کرد و الفرار...اما خواهی نخواهی ۳ سال باید سه کتاب حجیم  و مشحون( جهت تقویت ادبیات اختصاصی شما)از اسم های آشنا و ناآشنا را خواند و برای مدت طولانی در ذهن نگه داشت پس بهتره اون وقتی رو که صرف فرار می کنم صرف پیدا کردن یک راه درست و منطقی بکنیم.

من بارها و بارها گفتم .هم به خودم و هم به همه دوستانم اینجا هم عرض می کنم که خدا رو شکر بیشتر درس های رشته ادبیات و علوم انسانی آسان هست و فقط کافیست راه خوندنش رو پیدا کنیم.من به انتخاب رشته ی انسانی از همون ابتدا اطمینان داشتم و ابایی از این نداشتم که دیگران چه فکر می کنند."آسان بودن" به معنای بی اهمیت بودن که نیست.پس نترسیم که جلوی بقیه بگیم درس های ما آسونه و البته این ویزگی را بیشتر درس های ما دارند و نه همشون.

خوشبختانه تاریخ از اون درس هاست.چونه نزنید!!! من خودمم دل خوشی از تاریخ نداشتم در همه دوران تحصیلم به ویزه سال های پایانی دبیرستان. اما همه اینها دلیل نمیشه که نگم آسوووووووووووونه

ببینید اگه یه معجزه اتفاق بیافته و شما قادر باشید سه کتاب تاریخ رو در ذهنتون کپی پیست کنید و برید سر جلسه امتحان نهایی نمره تون چند میشه؟توی کنکور چند درصد تاریخ می زنید؟

-خب که چی؟با حلوا حلوا گفتن که دهن شیرین نمیشه...

نه با اما و اگر  مشکلی حل نمیشه اما نگاه ما که تغییر میکنه و تغیر نگرش ما خودش کم از معجزه نیست.این معجزه کپی پیست رو در مورد درس هایی مثل عربی و ریاضی هم در نظر بگیرید....معلومه که به صرف داشتن فایل کامل کتاب های عربی در ذهنمون باز هم تضمینی برا ۱۰۰درصد زدن نیست

پس تاریخ آسونه به شرط معجزه قبول دارید؟

این معجزه خدا رو شکر امسال و در کنکور نود و یک تا حدی برای من اتفاق افتاد...پس این اتفاق افتادنیه...

شما چی فکر می کنید؟ چطور میشه این اتفاق را انداخت؟

در پست بعدی در موردش مفصل صحبت می کنم به یاری خدا و البته قسمت دوم این پست زمانی ارسال میشه که اشتیاق حداقل یک نفر رو ببینم...پس ادامه این پست منوط به نظر گذاشتن شماست.

ادامه دارد...

 

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 23:29 ] [ ادبیاتی;-) ] [ ]

نکته‌ي اول:

 سه مورد«وجوب تأنيث فعل» در انتهاي صفحه‌ي 6 کتاب درسي آمده است. با اطمينان مي‌توان گفت اين سه مورد، مهم‌ترين نکته‌ي قواعدي درس اول کتاب عربي پيش‌دانشگاهي است. اين سه مورد مهم در دو عبارت خلاصه مي‌شوند:

الف) اگر فاعل،اسم مؤنث حقيقي باشد وبدون فاصله از فعل بيايد، فعل بايد مؤنث باشد.

ب) اگر فاعل،ضميري باشد کهبه يک اسم مؤنث (حقيقي يا مجازي) برگردد، فعل بايد مؤنث باشد.

احتمالاً دو سؤال براي شما پيش آمده است؛ 1. مؤنث حقيقي چيست؟ 2. فاعل بدون فاصله پس از فعل بيايد، يعني چه؟

پاسخ به سؤال اول:مؤنث حقيقي اسمي است که مستقيماً بر جنس مؤنث يعني خانم‌ها (انسان مؤنث) دلالت مي‌کند؛ اسم خانم‌ها (مانند زهراء، مريم و ...) و هر اسمي که موضوع آن، يک خانم باشد (مانند التلميذة، المؤمنة و ...) مؤنث حقيقي به‌شمار مي‌رود.

در مقابل مؤنث حقيقي،مؤنث مجازي وجود دارد؛ منظور از مؤنث مجازي، اسم‌هايي است که هيچ ارتباطي با خانم‌ها (انسان مؤنث) ندارند ولي در قواعد، با آن‌ها مانند اسم مؤنث برخورد مي‌کنيم؛ مؤنث‌هاي مجازي عبارت‌اند از: اسم شهرها و کشورها (مانند ايران، مصر و ...)، اسم اعضاي زوج بدن (مانند عين، رجل، اذن، يد و ...)، و برخي کلمات سماعي (مانند شمس، نفس، نار، دار، حرب، أرض، بئر)

پاسخ به سؤال دوم: اگر بين فاعل و فعل؛ جار و مجرور يا مفعول‌به يا ظرف و… قرار نداشته باشد؛ مي‌گوييم فاعل بدون فاصله از فعل آمده است.

نکته‌ي دوم:

 نحوه‌ياسم تفضيل ساختن از مصدرهاي ثلاثي مزيد و رنگ‌ها و عيب‌ها، قاعده‌ي جديدي است که در کتاب عربي سال چهارم آمده است و قبلاً با آن آشنا نبوديد. اين قاعده را در صفحه‌ي 13 کتاب درسي مي‌خوانيد. براي ساختن اسم مشتق از مصدر ثلاثي مزيد يا از مصادري که بر رنگيا عيب دلالت دارند، اين گونه عمل مي‌کنيم:

مصدر مزيد يا رنگ و عيب رامنصوب کرده و قبل از آن،«اشدّ» يا«اقلّ» يا«أکثر» مي‌آوريم.

مثال:«أشد إعوجاجاً» يعني«کج‌تر»

تمرکز اين آزمون بر روي مبحث«توابع» است؛ پس بهتر است به‌طور فشرده با انواع توابع آشنا شويد:

«توابع» به اسم‌هايي گفته مي‌شود که در اعراب، از اسم متبوع خود تبعيت مي‌کنند: توابع عبارت‌اند از:

1.«معطوف»:

به اسم‌هايي که بعد از حروف عطف (واو عطف، ثمّ، أم، أو، بل، لا (عطف)،…) مي‌آيد،«معطوف» گويند.

مثال:«جاء الحسنُ و الحسينُ عند أباهما»

«الحسنُ»: فاعل و مرفوع/«الحسينُ»: معطوف به فاعل و مرفوع به تبعيت از آن

2.«بدل»:

«بدل» اسمي است که اسم ديگري را توضيح مي‌دهد و منظور از آن را واضح‌تر مي‌سازد.

به‌عنوان مثال، در فارسي مي‌گوييم:«پيامبر ما، حضرت محمد (ص)، اسوه‌ي تقوا است.»

در مثال بالا،«حضرت محمد (ص)» نقش«بدل» دارد و منظور از«پيامبر ما» را روشن‌تر بيان مي‌کند. به اسمي که بدل به آن بازمي‌گردد،«مبدل منه» مي‌گوييم.

مثال در عربي:«کان النبيُّ عيسي (ع) يسغي المَرضي.»

«النّبي»: اسم افعال ناقصه و مرفوع (مبدل‌منه است)/«عيسي»: بدل و مرفوع به تبعيت از مبدل‌منه

3.« عطف بيان»:

عطف بيان سه مورد است:‌

الف)اسم جامد معرفه به«أل» که پس از اسم اشاره مي‌آيد:‌

مثال:«هذا القرآن هدي يخرج المجتمع من اليأس إلي الرجاء.»

«هذا»: مبتدا و مرفوع محلاً/«القرآنُ»: عطف بيان و مرفوع به تبعيت

ب)اسم جامد معرفه به«أل» که پس از«أيّها» و«أيّتها» مي‌آيد:‌

مثال:«أيّتها النفس المطمئنة ارجعي إلي ربّک راضية مرضية»

«أيّ»: مناداي نکره‌ي مقصوده و مبني بر ضم/«النفس»: عطف بيان و مرفوع به تبعيت

ج)کلمه‌هاي«إبن» يا«بنت» اگر بين دو«اسم علم» بيايند.

مثال:«إنّما المسيح عيسي ابن مريم رسول الله.»

«عيسي»: بدل و مرفوع به تبعيت از مبدل‌منه (مبتدا)/«ابن»: عطف بيان و مرفوع به تبعيت

توجه شود که در جمله‌ي بالا«رسول» خبر مفرد براي«المسيح» (مبتدا) است.

4.«موکَّد» (تأکيد):

 که دو حالت دارد: لفظي و معنوي

مؤکد لفظي: اگر يک کلمه دو بار پشت سر هم در جمله تکرار شود، به کلمه‌ي دوم، تأکيد (مؤکِّد) لفظي مي‌گويند.

مثال:«خير صديق لک: کتابُک کتابُک»

«کتاب» دوم تأکيد براي«کتاب» اول و در اعراب تابع آن است.

مؤکد معنوي: اگر کلمه‌ي«کُلّ» در جمله نقش اصلي (مبتدا، خبر، فاعل، مفعول‌به و ...) نداشته باشد و اسم پيش از خود را مورد تأکيد قرار دهد؛«مؤکِّد» است. در اين صورتضميري به«کلّ» مي‌چسبد که به اسم مورد تأکيد برمي‌گردد و در صيغه با آن مطابقت مي‌کند. 

توجه داشته باشيد که اين ضمير از نظر اعراب، نقش مضاف‌اليه دارد و تنها«کلّ» مؤکِّد محسوب مي‌شود.

مثال:«جاء التلاميذ کلُّهم»

التلاميذ»: فاعل و مرفوع/«کلُّ»: مؤکِّد (تأکيد معنوي) و مرفوع به تبعيت از مؤکَّد/«هم»: مضاف‌اليه و محلاً مجرور (ضمير«هم» از نظر صيغه با«التلاميذ» مطابقت دارد و هر دو، جمع مذکر غايب«للغائبينَ» هستند.)

نکته‌ي آخر:«صفت» و«جمله‌ي وصفيه» نيز از توابع محسوب مي‌شود

این مطلب رو از سایت کانون قلم چی نقل می کنم

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 21:14 ] [ ادبیاتی;-) ] [ ]
ای که با یادت جهان آغاز شد..........دفتر ما هم به نامت باز شد

دفتری کز نام تو زینت گرفت............کار او از چرخ بالاتر گرفت

سلام

دو -سه روز پیش که بالاخره انتخاب رشته کردم و عملا پرونده ی کنکور از دست من خارج شد تا این صبح تب کرده ی تابستان که همین نوشتنم یعنی عملی کردن تصمیم ذهنم شده سن نمایش انگار.خاطرات کوچک و بزرگ و شاد و غمگین هر کدام می آیند بالای سن دستی بلند می کنند لب خندی میزنند تا کمر خم می شوند و می روند.با این خاطره ها عقب و عقب تر می روم و می رسم پشت در کلاس اول( ۱بودیم یا ۲؟) بگذار خیال کنم ساعت ادبیات است و خانم لاری دشتی عزیز من می خواند:

هر دم به روی من

گوید عدوی من

کاین لفظ دری تو چون دود می رود

نابود می شود

باور نمی کنم باور نمی کنم باور نمی کنم

و من سخت با خودم درگیرم.از ریاضی و فیزیک بدم نمی آید راستش را بخواهید تا حدی خوشم هم می آید اما نه به اندازه ی ادبیات و جامعه شناسی و...

لفظی که اعتقاد من است و مرا وجود

لفظی که پیش هر سخنم آورد سجود

چون خاک کشورم

چون ذوق کودکی

چون بیت رودکی

چون ذره ی نور بصر می پرستمش

چون شعله های نرم سحر می پرستمش

من زنده و زدیده ی من

چون دود می رود ؟

نابود می شود ؟

باور نمی کنم

من هم باور نمی کنم که بتوانم به رشته ای جز "ادبیات و علوم انسانی" خو کنم حتی اگر....؟بله حتی اگر مجبور شوم دل بکنم از بهترین دبیرستان شهرم ...دبیرستان نمونه دولتی نجابت...

دوستان خوب من!قمر فاطمه هاجر حواستان کجاست؟ آیا شما هم؟...

نامش برم ، به اوج سما می رسد سرم

از شوق می پرم

صد مرد معتبر

آید بر نظر

کان را چو لفظ بیت و غزل

انشا نموده ام

با پند سعدی ام

با شعر حافظم

چون عشق عالمی به جهان

اهدا نموده ام

سرسان مشو ، عدو

قبحی زمن مجو

کاین عشق پاک در دل دلپرور جهان

ماند همی جوان

تاهست آدمی
تا هست عالمی

.

پ.ن طولانی:قرار نبود این پست این بشود که شد.آمده بودم بگویم من یک ادبیاتی بودم و هستم که باشوق رشته ام را انتخاب کردم و انتخاب درستی هم بود.دو بار کنکور داده ام +یک کنکور فراگیر پیام نور که هربار از بار قبل موفق تر بوده ام.دو بار پیش آنچه خواستم شد این بار منتظر اعلام نتایج نهایی ام

از همان لحظه ای که ادبیاتی شدم دغدغه ام این بوده که اول خودم و بعد همه ی ادبیاتی ها حداقل خودشان خودشان را دست کم نگیرند

اگر تجربه های من دل یک نفر را گرم تر کند.من به هدفم رسیده ام.

یا علی(ع)

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 7:47 ] [ ادبیاتی;-) ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ایده ها و روش های مطالعه هر درس
برخورد کنکوری با درس ها
مطالب جالب مرتبط با هر درس
.
.
.
سیر تا پیاز"علوم انسانی آموز" ها
(این وبلاگ در دست ساخت است.ابتدا از مطالب مفید و پراکنده ای که در اینترنت به کارم آمده آرشیو منظمی خواهم ساخت و بعد بر سر داستان خواهم شد .لطفا شکیبا باشید)
آرشيو مطالب
امکانات وب